برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

حلال بفرمایید لطفاً!

خدا حافظ

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٠/٥ ] [ ٢:۳٥ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

امام صادق علیه السلام:

هر که تو را گرامی داشت تو نیز او را گرامی دار و هرکه به تو بی احترامی کرد خود را در مرتبۀ او قرار مده.

بحارالانوار،ج71،ص167

بسم الله الرحمن الرحیم

بخاطر علاقۀ وافرش به بچه ها، قرار بود مربی مهد شه، خاله محمدمهدی رو میگم!

کلی قبلش مصاحبه و برو و بیا، ما اینطوریم و اینطور آموزش میدیم و خلاقیت بچه ها و ...

یعنی هزار تا شعار دهان پرکن!

یک روز رفت و دیگه نرفت!

هنوز هم وقتی یاد بچه های مهد میفته، دلش میگیره از ستمی که در حقشون میشه!

نمیدونم بگم چه ها دیده در اون یکروز یا نه؟ قصدم تشویش اذهان مادرانی که بچه هاشونو مهد فرستادن نیست، خودم هم بچه م رو مهد فرستادم!

خیلی مراقب باشید که بچه هارو کجا میفرستید و لطفاً گول ظاهر و بر و روی مربیان و کادر و مدیر مهد رو نخورید!

این مهد مثلاً در یکی از قسمتهای خیلی خوبه شهرمونه. کلی هزینه گرفتن از والدین فقط بابت وعده نهار و صبحانه و میان وعده بچه ها اما اونچه که خاله محمدمهدی دیده فقط گرسنگی و گرسنگی و گرسنگی بوده. به تعبیرش فقط تیپ هرکدوم از بچه ها حداقل یک میلیون بوده و...

وعده صبحانه: شله زرد.

نه اینکه فکر کنید یک پیاله پر ها، نه میگفت نهایتاً به اندازه سه قاشق غذاخوری!

من که مادرم میدونم اکثر بچه ها صبح نمیتونن شله زرد سرد بخورن. ساعت کار مهد 8 شروع میشه. تا9:30 از صبحانه خبری نیوده و رأس ساعت9:30 بچه ها به صرف صبحانه دعوت میشن، اونم خوردن شله زرد با اون کیفیتی که گفتم.

فقط یکی از بچه ها شله زردشو میخوره و باقی صبحانه نخورده از غذاخوری میزنن بیرون و کسی هم معترض نمیشه.

بعد صبحانه دیگه از هیچ نوع خوراکی خبر نبوده تا ساعت 12:30 یعنی وقت نهار!

وعده نهار: قورمه سبزی، کمی!

فقط کمی بیشتر از وعده صبحانه از نظر تعداد قاشق. حالا دیگه بچه ها هلاکن و طوری حمله میکنن به غذا و جوری گرسنه و ناراضی از پشت میز بلند میشن که...

یک ساعت بعد نهار نوبت میان وعده ست!

میان وعده:  دو تکه هندوانه هریک به اندازه دو بند انگشت!

بچه ها هندوانه هارو رو چشمشون میزارنگریه. خاله محمدمهدی میره یک گوشه و گریه سر میده!

و ساعت 3:30، وعده عصرانه. آخه نزدیک اومدن والدینه!

وعده عصرانه: همون شله زردهایی که وعده صبحانه بودن. ولی اینبار بچه ها بقدری هلاکن که با ولع هرچه تمام میخورنشون. باز هم میخوان اما به کسی اضافه تر داده نمیشه.

ای خداناراحت

 در باب بازی ها و آموزشها هم همینقدر بگم که بچه ها تقریباً تمام مدت مجبورن رو صندلی بنشینن و همونجا بازیهاشونو انجام بدن یعنی 90 درصد بازی ها نشستنکی اونم روی صندلی! یعنی چه حالی میشن پسر بچه ها وقتی مجبورن اینقدر طولانی بنشیننناراحت

خاله محمدمهدی قصد میکنه که باهاشون فوتبال بازی کنه، جلوشو میگیرن، قایم موشک و تفنگ بازی هم به همین ترتیب!

میگفت یک کتاب داستان رو حداقل 10 بار خونده برای بچه ها یعنی سرمربی ازش خواسته که چنین کنه.ناراحت

---------------------------

-خیلی دو دل بودم در نوشتن این یادداشت! نمیدونم شاید خیلی زود حذفش کردم، شاید هم نه!

-گاهی که به تعریفهای خواهرم فکر میکنم برای دلداری خودم میگم حتماً اون یک روزی که نرگس رفته مهد اینطور بوده و باقی روزها اوضاع بچه های اون مهد خیلی خوب بوده خیلی خیلی خوبناراحت

-  عنوان یادداشت از نظرات یکی از دوستان اخذ شده که معترض بودن که من بچه م رو بخاطر مال دنیا چشمکبه یتیم خانه نوین فرستادم.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم:

خداوند دو صدا را دشمن دارد: شیون هنگام مصیبت و ساز و آواز هنگام نعمت.

بحارالانوار،ج74،ص145

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه آدم به همسرش اعتماد کنه و خوابوندن بچه رو بهش بسپاره یعنی خیانت در حق بچه، وال لا:

محمدمهدی رو فرستادم اتاقش تا بخوابه و به دنبالش پدرش رو هم با ذکر کلیه نکات مورد نظر اعم از خواندن قرآن و همینطور خواندن یک عدد کتاب داستان .

.

.

معمولاً این پروسه یک ربع طول میکشه و نهایتاً 20 دقیقه!

نیم ساعت شد و از جناب همسر خبری نشد، چهل دقیقه و یک ساعت.

دیگه یقین پیدا کرده بودم کنار پسرک خوابشون برده.

رفتم داخل اتاق و چشمتون روز بد نبینه:

پدر و پسر زیر پتو مشغول بازی فوتبال با موبایل بودندعصبانی

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

امام صادق علیه السلام:

مدّت زندگی مردم بیشتر با احسان و نیکوکاریشان تعییین می شود تا با عمر مقدّر و بیش از آنکه به سبب فرا رسیدن اجلّ خود بمیرند بر اثر گناهان خویش می میرند.

بحارالانوار،ح5،ص140

بسم الله الرحمن الرحیم

در راه بازگشت از مهد: 

پسرم: مامان من خیلی فاطمه رو دوست دارمقلب

من: آره جون عمه تچشمک

پسرم: باور کن مامانناراحت

من: باور میکنم پسر مهربونمقلب

پسرم: بعضی وقتا دارم بازی میکنم با دوستام، یاد فاطمه میفتم. یاد کاراش که بمن میخندهلبخند خیلی ذوق میکنم و میخندم. خیلی نازه فاطمهقلب

و من غرق لذت میشم از این حرفهای عاشقانه - برادرانهاز خود راضی

فقط نمیدونم چرا تا به فاطمه میرسیم یه اتفاقای دیگه ای میفته نیشخند

----------------------------------

خدا بیامرزه پدر اونیرو که رورورک رو اختراع کرد و کمرِ منِ مادر رو نجات داد:

دیشب فاطمه برای اولین بار داخل رورورک نشست و راه رفتن به تنهایی رو تجربه کرد و حسابی ذوقزده شد! برادرش هم نیشخند

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٤ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم:

خداوند هیچکس را بر انسان مسلّط نمی کند مگر کسی که انسان از او می ترسد و اگر آدمی جز از خدا نترسد خداوند جز خودش کسی را بر او مسلّط نمی کند.

کنزالعمال،ح5909

بسم الله الرحمن الرحیم

نمیدونم تجربه اینو داشتید که بخواهید بچۀ شیرینی رو بچلونید اما از ترس جونش، صرفاً به زدن ضربه های آروم رو دست و خصوصا پاهاش اونم با دستی که کفش هم گود شده، اکتفا کنید بدون اینکه بچه برنجه و در عین حال خوشش هم بیاد و کمی هم شما حرصتون بخوابه؟

 .

 .

فاطمه رو مقابل خودم نشونده بودم و خدا قبول کنه نماز میخوندماز خود راضی اونم لحظه ای نگاهم میکرد و لحظه ای بعد برای برداشتن مهر و یا تسبیح تلاش چشمگیری میکرد که یکدفعه سر و کله خان داداش پیدا شد در حالیکه مثلاً ذوق کرده بود از کارهای خواهرشنیشخند

لذا

به همون ترتیبی که فوقاً گفتم (البته فقط کف دستش رو گود نکرده بود و شدت ضربه ها هم کمی بیشتر از حد معمول بودن) شروع کرد به نواختن چندین ضربه روی ساق پای خواهرش و لوسبار از دهانش خارج می شد فاطمه جان فاطمه جانتعجب

اما فاطمه جان که شدید دردش اومده بود و البته بنظرم روحش از این اقدام برادر گرامی بیشتر ناراحت شده و آسیب دیده بود (فکر نمی کرد روزی برسه که بخواد از برادرش کتک بخورهنیشخند) بغضی ترکوند دیدنیلبخند و نمازی شد دیدنی ترعینک

_________________________________

-تقریباً یک ربع طول کشید تا قرمزی ساق پای بچه ناشی از نوازش برادرانه از بین برهنگران

-نوازشهای واقعی برادرانه محمدمهدی جهت آروم کردن خواهر دل شکسته هم بسیار دیدنی بود، جای همگی خالیاز خود راضی

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٧ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

امام حسین علیه السلام:

هر کس پس از شهادتم به زیارت من بیاید، در روز قیامت به زیارت او می روم و اگر نباشد جز در آتش، او را از آتش بیرون می آورم.

فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام،ص731

بسم الله الرحمن الرحیم

با خواهرم تصمیم گرفتیم بی خیال همسران پر مشغله شیم و برای کربلا ثبت نام کنیم در آینده ای نزدیک، ان شاءالله!

 ته دلم کمی روشنه که تنهامون نزارن این آقایونِ به قول الیمای عزیز، خوبنیشخند

دلیل عمده اصرار من برای رفتن، شخص محمدمهدیه، از بس که همواره همنوا با من ناله میکنه که پس کی میریم کربلا؟

و خدا میدونه این بچه چقدر خوشحال شد وقتی بهش گفتم مخواهیم بریم کربلا!

-----------

بعد ابلاغ تصمیم خودم و خواهرم برای ثبت نام و رفتن، همسر گرامی هیچ واکنشی نشون ندادند، هیچ واکنشی. و البته این عدم واکنش نکته مثبتی برای من تلقی میشهنیشخند

اما یک ساعت بعد، وقتی دوباره با محمد مهدی شروع کردم با هیجان صحبت کردن درباره سفرمون، برگشت و گفت: مامان تو و فاطمه برید کربلا، من نمیام.

: چرا؟

- آخه من میخوام پیش بابام بمونم. با بابام یه برنامه های جالبی داریم وقتی شما نیستید!!

: من بخاطر تو میخوام برم که کربلا کربلا کردی زیاد!

- مامان این من نبودم که کربلا کربلا کردم، خودت بودی، یادت نمیاد؟

-------

یعنی من موندم چطور تونستن در کمتر از یک ساعت اینقدر ذهن بچه رو بزنن و از این رو به اون روش کنن و خداییش چه نقشۀ ... برای خلع سلاح کردن من کشیدن و اجرا کردن!

شک ندارم اگه فاطمه هم کمی بزرگ تر بود، توسط باباش اغفال میشد و من میموندم و حوضم!

__________________________

خوش به سعادت زائرین اربعین ارباب شهیدمون علیه السلام

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠ ] [ ٧:۱۸ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

امام  على علیه‏ السلام :
هر که دل از دنیا برکنَد و از خوارى آن بیتابى نکند و براى رسیدن به ارجمندى آن به رقابت برنخیزد، خداوند او را هدایت‏ کند، بى‏ هدایت مخلوقى ‏و علمش آموزد، بى‏ آن که از کسى تعلیم گیرد و حکمت را در سینه ‏اش استوار دارد و آن را بر زبانش جارى سازد .

منتخب میزان الحکمة ،ص1202757

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی غیرمنتظره:

مامان اگه تو و بابا بزرگ تر شید، بعد پیر شید و فوت بکنید، اونروز که فوت کردید من خودمو با چاقو میکشمناراحت

 .

 .

بابای با احساس: پسرم هیچ بچه ای بعد فوت شدن بابا و مامانش خودشو نکشته!

 یعنی من کشته این نحو صحبت کردن پدر با پسرمنیشخند

[ شنبه ۱۳٩۳/٩/۸ ] [ ٧:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

امام علی علیه السلام:

هر که توبه را به فردا حواله دهد، مرگ ناگهانی برایش خطری بس بزرگ است.

مستدرک الوسائل،ج12،ص130

بسم الله الرحمن الرحیم

به تصور اینکه گلهای قالی زیرپاش خوردنین، هردو دست رو به سمت گلها دراز میکنه، میکندشون و به سمت دهان میبره.

بعد که میبینه چیزی داخل دهانش نشد، خیلی ناباورانه دستای کوپولوشو مقابل چشمای گردشده ش باز میکنه و بعد لحظه ای تمرکز روی دستها، دوباره از اول شروع میکنهلبخند

و من خوشحالم که پشتکار دخترم زیادهاز خود راضی

..................

بر اساس یک اشتباه مادرانه بهش گفتم مقابل فاطمه چیزی نخور تا هوس نکنه!

حالا هر چی حتی آب رو هم مقابل فاطمه میخوره و البته که قبل خوردن فاطمه رو صدا میزنه و میگه: فاطمه فاطمه ببین داداشی داره به به میخورهنیشخند

و فاطمه هم که کلاً شیفته داداششه علیرغم تلاش من برای منحرف کردنش، به سمت خان داداش برمیگرده و اونوقته که با دیدن خوراکی لب و لوچه ش آویزون میشه و تلاشهاش برای رسیدن به به به آغاز.

خلاصه درگیریهای اینروزهای ما زیادهچشمک

[ شنبه ۱۳٩۳/٩/۸ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم:

وضو را کامل بگیر تا همچون ابر از صراط عبور کنی، با صدای آشکار سلام کن تا خیر و برکت خانه ات افزون گردد و زیاد صدقۀ پنهانی بده که این کار خشم پروردگار را فرو می نشاند.

وسائل الشیعه،ج1،ص489

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر کنم در جریان نقاشی کشیدن های گل پسر بنده هستید؟!

این هم یک نمونه دیگه از آثار هنری ایشون:


این نقاشی بیانگرلبخند طوفانی شدید و ویرانگره که شهر اسرائیل رو خراب کرده، ان شاءالله تعالیلبخند

یادآوری

_______________________________________

-امروز اول صبح به خاطر کمی جاا!! یه همکار آقا اومد تو اتاق ما تا برای همیشه رو تنها میز خالی موجود در اتاق، موندگار شهناراحت تقصیرش گردن اونیه که استعفا داد و رفت. دردآورهناراحت

بعدا نوشت: سعی میکنم رمز پست بعدی رو برای دوستان بگذارم ولی اگه کسی سهواً از قلم افتاد ضمن اینکه امیدوارم عفو بفرمایند اگر مایل بودن اعلام کنند تا در اسرع وقت اقدام شهچشمکالبته متذکر بشم که مطلب خاصی نیست فقط جهت حفظ امنیت جانی خودماز خود راضی رمزدار شد.

[ شنبه ۱۳٩۳/٩/۱ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11