برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

دیروز بعد اینکه سرت محکم خورد به لبه تخت و دردت اومد از من خواستی طبق معمول نازت کنم و تختو بزنم و بهش بگم آی تخت بد چرا پسر منو اوف کردی منم همه این کارهارو کردم ولی ظاهراً آقا که شما باشی کار جدیدی یاد گرفتی :دستمو به زور سمت صورتم بردی و اشاره به صورتم کردی منم اصلاً متوجه نمیشدم هرچی اشاره میکردی نمیفهمیدم .تا دستمو از رو صورت برمیداشتم دوباره با زور اونو به سمت صورتم میگرفتی آخرین بار که ازت سوال کردم چیکار کنم گفتی اوووووم اووووم اونجا بود که فهمیدم منظورتو .الهی قربونت برم میخواستی الکی برات گریه کنم منم که از خنده نمیدونستم چیکار کنم شروع کردم الکی گریه کردن که اوووووم اوووووم اوووووم !حالا جای جالب این ماجرا اینه که من الکی اونم به درخواست خودت گریه کردم خندهولی ظاهراً باورت شده بود که دارم گریه می کنم آخه رو کردی به بابا و با ناله گفتی بابا بابا و اشاره به من کردی و شروع کردی های های به گریه کردن گریه

واقعاً نمیدونم چی باید بگم معصومیت و سادگی و بی ریایی بچه ها واقعاً تحسین برانگیز و آموختنیهفرشته

کاش همیشه معصوم بمونی

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11