برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

این مطالبو در حالی مینویسم که از دستت خیلی ناراحتم، خیلی زیادناراحتناراحت

جدیداً هرچیزی که بر خلاف میل و خواسته ت باشه تحملتو کم میکنه و جیغ میزنی

کی گفته که تو هروقت هرچیزی رو اراده کردی بایدهمون لحظه در اختیارت قرار بگیره و یا اجازه ش بهت داده شه. پس نقش تربیتی پدر و مادرت این وسط چی میشه و یا بحث مرد بار اومدنت و صبور شدنت در مقابل سختی ها

ماجرا به شب جمعه  هفته گذشته برمیگرده. بعد یک هفته کار و تلاش من و بابات تو اداره هامون، آخر هفته هم برای بازدید از خانواده بابا مهدی و هم به عنوان رفع خستگی عازم خونه بابا جونی شدیم . بماند که از همون ابتدای ورود شلوغ کاری کردی و سر هر خواسته ای که داشتی بدون اینکه اول ببینی بهش میرسی یا نه جیغ زدی و گریه الکی و بدون اشک سر دادی، ولی عمق این ماجرا آخرای مهمونی بود که البته شما تبدیل به آخرش کردی چون ما با کلی ذوق تصمیم گرفته بودیم  شب  تا دیر وقت اونجا باشیم یا حتی بخوابیم. خلاصه اینکه بعد اینکه پوشکتو عوض کردیم بخاطر اینکه میخواستی تو دستشویی آب بازی کنی جوری جیغ میزدی و البته نعره که من شکم برده بود : خدایا آیا این پسر، محمدمهدی منه؟ منم چون از همون ابتدای طرح خواسته ت جیغ زدی و گریه کردی نگذاشتم بازی کنی چون شنیده بودم که در این زمانها نباید گذاشت بچه به خواسته ش برسه چون براش عادی میشه .لذا سعی کردم سرتو با چیزهای دیگه گرم کنم حتی بردمت کوچه ولی موفق به آروم کردنت نشدم

خلاصه ش منم که دیدم اینطور جیغ میزنی و گریه میکنی  که هیچ چیز آرومت نمیکنه و از طرف دیگه حالا نمیتونستم از موضع خودم برگردم بابارو برخلاف میلش مجبور کردم به خونه برگردیم.

از دستت خیلی ناراحتم خیلی زیاد 

[ شنبه ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11