برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

دیروز وقتی ساعت 5:30 از سرکار رسیدم خونه مامان جونی تو تازه از خواب بیدار شده و سرشار از انرژی بودی لذا اصلاَ نگذاشتی لحظه ای بشینم و استراحت کنم و یکسره ددر ددرکردی .بهمین خاطر با اینکه خیلی خسته بودم بردمت پارک . ولی ظاهراَ ماجرا بهمین جا ختم نمیشد چون بعد یک ساعت بازی در پارک وقتی وارد حیاط خونه شدیم تحت هیچ شرایطی حاضر نشدی وارد راه پله ها بشی ،این بود که تا ساعت 9 تو حیاط انواع بازی ها رو کردی.دیگه داشتم از پا می افتادم. وقتی بابا بهم تلفنی پیشنهاد کرد بزور ببرمت بالا از خداخواسته شدم و بی توجه به گریه هات بردمت خونه.نمیدونم چرا تو خونه هم یکسره بهونه گیری میکردی و سر هرچیز گریه راه می انداختی.گریهگریهآخرین بار سر اینکه موزتو خوردم (هرچقدر بهت التماس میکردم بیا موز بخور حاضر بخوردن نشدی ،منم که گشنه بودم از لجم خوردمش) به گریه افتادی اونم چه گریه ای ناراحتو هرکاری میکردم آروم نمیشدی حتی با اینکه برات موز جدید آوردم قبول نکردی بگیریش و بس کنی گریه رو . منم برای اینکه آروم بشی تصمیم گرفتم برات مظلوم نمایی کنم و الکی گریه راه بندازم تا شرمنده بشی و دیگه گریه نکنی.ولی چشمت روز بد نبینه گریه مامان واقعی شد خنده.خودم هم نفهمیدم چی شد!! اشک میریختم اونم چه اشکی و تازه همراه با اشک برات روضه هم میخوندم:"خدایا من چه گناهی کردم که پسرم منو اذیت میکنه .از صبح تو دادگاه با یک قاضی  سرو کله زدم بعد تو سازمان با همکارها و رئیسم و جلسه علمی مدیریت بعدش با این جسم خسته و بیحال اینهمه پارک بردمتو و تو حیاط باهات بازی کردمو ....همینطور از همه جا برات خوندمخنده" خلاصه اینکه یک لحظه به خودم اومدم دیدم تو بغل منی ، دست در گردن هم انداختیم و من دارم روضه میخونم و با هم های های گریه میکنیم و عجب اینکه هر کاری میکردم اشکم بند نمیومد.کاری که وقتی برای بابا تعریف کردم غش غش خندیدقهقهه 

خودمونیم ها چه ماجراهایی با هم داریم مالبخند

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11