برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

محمدمهدی:مامان بغل، مامان بغل(برای بلند شدن از صندلی ماشین)

مامان سمیه:بغل نمیشه من خسته م

محمد مهدی:مامان بغل مامان بغل(و گریه بدون اشک)

مامان:باشه بیا بغلم  ولی یادت باشه ها که اذیتم کردی

همینکه با ناراحتی و دلخوری بغلت کردم ، دست انداختی دور گردنم و جهت دلجویی ازم با ناز و عشوه گفتی:مامان ! ناژی ناژیلبخند

تا مقصد بخاطر اینکارت من و بابا خندیدیدیم و حتی بابا طاقت نیاورد و در حین رانندگی چندبار بوست کرد و جالبتر اینکه خودت تمام مدت بیشتر از ما می خندیدیقهقهه(نمیدونم از خنده ما میخندیدی و شاد بودی یا از کار و سیاستی که به کار برده بودی؟!!) 

[ شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٤ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11