برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

آخ که چقدر این غذا خوردنت رو اعصاب منه.دیروز یک عالمه مطلب در ارتباط با نحوه رفتار والدین با بچه های بد غذاشون خونده بودم و تصمیم گرفته بودم پیشنهادات ارائه شده تو اون مطالب رو پیاده کنم مثل اینکه خونسرد باشم، بزور بهت غذا ندم،خوراکی های مورد علاقه ت رو سر راهت بگذارم و کلی از این کارهای روشنفکرانه ! اما حیف همینکه خسته از سرکار به خونه برگشتم  و با رنگ پریده و صورت لاغرت مواجه شدم تمام اون اطلاعات دریافتی از ذهنم بیرون پرید و تمام همم این شد که بهت سوپ و موز و شیر و تخم مرغ و ماکارونی بخورونم و همین باعث شد که تا آخر شب هردو نه اشتباه گفتم هر سه مون یعنی من،تو و بابا عصبی بودیم از بس که به هم پرخاش کرده بودیم،از بس که من گریه و قهر کرده بودم تا تو لقمه ای غذا بخوری ، از بس بابا میانجیگری کرده بود بینمون و از بس تو بخاطر اینکه من میخندم(بخندم) با نارضایتی غذا خورده بودیناراحت

آخر شب ازت کلی معذرت خواهی کردم:محمد مهدی ببخشید که سرت داد کشیدم،دعوات کردم،منو میبخشی؟گریه

محمدمهدی:آیه(آره)

واقعاً؟منو میبخشی؟ببخشم که بخاطر غذا اینقدر اذیتت کردم،میبخشیم؟

محمدمهدی:آیه بخشی(بخشیدم یا میبخشم)

و هر دو در آغوش همدیگه بازی بوس راه انداختیم

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11