برای پسرم
خاطرات محمدمهدی
قالب وبلاگ

دیشب خیلی بازی کردیم.خاله بازی و توپ بازی و ....

راجع به خاله بازیت که تو پست قبلی تعریف کردم چیکارا میکردی ولی نمیدونم چی شدکه وسط بازی یکدفعه به فکر شغل پدر و مادرت افتادی چون  رو کردی بمن و بی مقدمه گفتی:بابا چیه؟اول منظورتو نفهمیدم ولی چون بلافاصله گفتی دچتره؟متوجه منظورت شدم لذا جواب دام:نه بابا دکتر نیست،آقای مهندسه. تو جوابم گفتی:بابا مهندیشه!مامان چیه؟جواب دادم:مامان خانوم وکیله. یقین دارم معنی وکیلو نفهمیدی ولی اصلاً بروی خودت نیاوردی . ادامه دادی،ممدی(محمد مهدی)چیه؟ و با انگشت به سمت خودت اشاره کردی.  یک لحظه موندم چی جواب بدم ولی با کمی فکر گفتم:محمد مهدی دانش آموزه. خداییش خیلی بلایی آخه بلافاصله بعد اینکه گفتم دانش آموزی خندیدی و گفتی:نه، نه، من نی نی املبخند

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سمیه سادات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

رسول اکرم(ص): اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفرلکم: فرزندان خود را گرامی دارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید. بحارالانوار ج101 ص95 ------------ من، اینجا، صرفاً خاطرات شیرین محمدمهدی رو ثبت میکنم تا امروز بر لبان دوستانم و فردا بر لبان محمدمهدی لبخندی بنشانم ان شاءالله ------------------------- تولد محمدمهدی: 1388/7/28.....................تولد خواهر محمدمهدی(فاطمه خانوم):1393/3/11