ماشین ریش تراش

دیروز ظاهراَ کارهای خیلی حیرت انگیزی کردی جوری که مامان جونو هم به وحشت انداختی هم به حیرت و هم اینکه سرذوق آوردی:

ماشین ریش تراشی داییرو پیدا کرده دو شاخه شو به سه راهی کامپیوتر زده و نهایتاَ ماشینو به صورت و پشت لبت کشیدی.مامان جون وقتی میرسه بالای سرت که تورو در حال اصلاح میبینه و ظاهراَ لحظه ای ازت غافل شده بوده. میگفت نمیدونستم بخندمخنده یا گریه کنمگریه. تازه وقتی هم که میخواد ماشینو ازت بگیره با مقاومت شدید از ناحیه شما مواجه میشه جوری که کم مونده بوده موهای سرتو، آره همون یکذره موتو هم از دست بدی.

من به اختیار خودت میزارم که از خوندن این خاطره به خودت بخندی یا اینکه...

من که از شنیدنش خیلی حال کردم و ذوق زده شدمخندهخنده

/ 2 نظر / 9 بازدید
مرجان

تقریبا مطمئنم که خودشم میخنده. بعضی اوقات فکر میکنم وقتی این وروجکها بزرگ بشن ما دلمون برای کارهای گریه درارشون هم تنگ میشه .

مریم

!!![تعجب][تعجب][اوه]!!ای پسر کنجکاو و باهوش و شجاع