مامان میخند

"مامان میخند" چزء اولین جملاتی بود که بر زبانت جاری کردی و البته در مواقعی که باید بکار میبردیش مثل زمانهاییکه بابا و من بنا به هر دلیل اخم کردیم و یا وقتیکه مشغول کار جدی هستیم و تو افکار خودمون غرقیم و متوجه نگاه معصوم و قشنگ شما نیستیم و یا وقتیکه من مخصوصاً دارم گریه میکنم که نمونه ش همین دیشبه:

در حین بازی انگشتت یکهو رفت تو چشمم جوریکه از درد و سوزش ناگهانیش دچار سرگیجه و حالت تهوع شدم و شروع کردم به بلند بلند گریه کردن و آخ و اوخ کردن(باور کن دست خودم نبود گریه م خودش میومد و اصلاً لوس باری نبود).تو هم اولش که فکر کردی بازیه خندیدی ولی بعد اینکه متوجه جدی بودن ماجرا شدی شروع کردی های های گریستن با بغض و در حین گریه هم یکسره میگفتی:مامان میخند،مامان میخند

آخه چطور بخندم وقتی دارم از درد گریه میکنم؟ حالا مگه ول کن بودی! گریه میکردی و میگفتی مامان میخند مامان میخند .منم که دیدم گریه تو از گریه من شدیدتره دیگه آروم شدم و برای آروم کردنت جمله خودتو تکرار میکردم:اگه راست میگی،گریه نکن خودت میخند

و دیگه هر دو مون، نه اشتباه گفتم هرسه مون میخندیدیم خنده

 

/ 2 نظر / 8 بازدید

پرده ی غنچه(فرزند) میدرد خنده دلگشای تو(مادر)

پرده ی غنچه(فرزند) میدرد خنده ی دلگشای مادر آفرین بر این پسر [لبخند][دست]