سفر مشهد(خاطرات)

بلاخره امام رئوف و مهربانمون امام رضا(علیه السلام) شما رو برای اولین بار و در سن دو سال و چهل و دو روزگی، به زیارت خودشون طلبیدند و 9/9/90 عازم شهر مقدس مشهد شدیم.

قربون امام رضا(علیه السلام)

-وقتی به دستور انتظامات فرودگاه هواپیمای فلزیتو ازت گرفتم تا داخل دستگاه بزارمش با گریه دنبالم دویدی تا ازم بگیریش و با این کارت خستگیرو از تن اون بنده های خدا بدر آوردیخنده

 - تو ادا دا(هواپیما)مثل یک آقای خوب و دوست داشتنی رو صندلی نشسته بودی و نطق میکردی .هر از چندگاهی هم یک سری به محیا میزدی و با صدای بلند اعلام میکردی که:مامان مه نا(محیا)یوسه(لوسه) ،جوری که همسفرهامون رو به خنده مینداختیقهقهه

-وقتی نگهبان هتل چمدانمونو از بابات گرفت تا به اتاق ببره با گریه دنبالش دویدی و خودتو انداختی رو چمدان و ناله کردی: شاک(ساک) منه، شاک منه!ای اصفهانی الاصل خسیسچشمک

-وقتی اتاقمون رو دیدی  از جدید بودنش کلی ذوق کردی و عبارت" خونه جدید" رو براش بکار بردی و وقت برگشت تو هواپیما چندین بار با حالت افسوس گفتی :خونه جدید نداییم.افسوس

حالا هر وقت ازت میپرسم که دوست داری بازم بریم خونه جدید؟با چهره مشتاق میگی:آیه(آره)

-شب اول هرکاری کردیم بیای پیش ما بخوابی قبول نکردی و آخرش هم رو تخت خودت اونقدر شیطونی و بپر بپر کردی که خوابت برد.

-داخل حرم شریف شدیم درحالیکه مات و مبهوت همه جارو نگاه میکردی.کنارم نشستی آروم .همینکه خواستم دعا بخونم کتابو ازم گرفتی و شروع کردی به خوندن، منم رفتم یک کتاب دعا برای خودم آوردم و با هم خوندیم(فیلم دعاخوندنت تو حرمو تو آرشیوهای آذرماه 90ببین)

-از حرم بزور بیرون میاوردیمت چون حاضر نبودی از بازی با دوستای جدیدت دست بکشی.تو زیرزمین با صفا و پاک حرم که فضای مناسبی برای بازی بچه هاست با بچه های دیگه بدو بدو میکردی و البته یک بازی جذاب دیگه هم کشف کرده بودی: رو سرامیک ها خودتو سر میدادی.حیف که شارژ گوشیم تموم شد و نتونستم ازبازیهات تو حرم فیلم بگیرم

- و خیلی کارهای دیگه که به نظر من و بابا مهدی جذابترین و قشنگترین کارهای یک بچه دوست داشتنیه انجام میدادی

الهی زائر همیشگی آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) باشی . 

/ 0 نظر / 9 بازدید