قصه ی آب

امام مهدی(علیه السلام):

ما شما را به حال خود رها نکرده و یاد شما را فراموش نمی کنیم.

بحار الانوار،ج53،ص174

دیشب چندبار آب دستت دادم ولی برخلاف دفعات قبل بعد نوشیدنش یا حسین نگفتی، بهمین خاطر تصمیم گرفتم موقع خواب داستان امام(علیه السلام) رو برات تعریف کنم:

به نام خدا یکی بود یکی نبود یک امامی بود به اسم امام حسین. امام حسین مرد خیلی خیلی خوبی بود، آقا بود،مهربون بود، بچه هارو دوست داشت ،باهاشون بازی میکرد اما آدمای بد بهش آب ندادند با اینکه خیلی تشنه بود حالا ما هروقت آب میخوریم میگیم یا حسین چون خیلی دوسش داریم

هنوز جمله آخر از دهنم بطور کامل خارج نشده بود که شما شروع کردی به قصه گفتن:

بی(به) نام خدا، یه ایمام حوشین بود خییلی پیسر خوبی بود،اما مامانش آب نداد بیهش،آب میخواستا،و ادامه قصه: مامان! ایمام حوشین پیسر خوب بود؟

منو میگی مونده بودم تو کف قصه ای که ساخته بودی برام.دقیقاً عین قصه های آبکی خودم

/ 1 نظر / 8 بازدید

[خنده][لبخند] خیلی بامزززه بود[لبخند]