پسر مهربان من

امام علی علیه السلام:

کسی که دوست دارد نام نیکی داشته باشد، باید در بذل مال دریغ نداشته باشد.

شرح غررالحکم مرحوم خوانساری،ج5،ص324

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روزی بود سر دردهای شدیدی داشتم و کمتر مسکنی می تونست به مدت طولانی آرومم کنه. از قضا در همین مدت، کار بابا هم بسیار زیاد شده و سرش حسابی شلوغ بود!!! لذا به دو علت ذکر شده و نیز بواسطه اقدامات جنابعالی، خانه ای برایمان درست شده بود همانند جنگل، وحشتناک و دیدنی!

اوضاع نابسامان خونه رو میدیدم و می نالیدم! شما مشغول بازی بودی و گرچه هِی غر میزدم که اگه من الان دختر داشتم دیگه غمی نداشتم، اما باز خدارو شاکر بودم که وقتی بهت گفتم حالم خوب نیست، دست از سرم برداشتی و با اسباب بازیهات مشغول بازی شدی!

در همین احوالات بودم که نزدیکم اومدی:

*مامان! میخوای من خونه رو تمیز کنم برات؟

فکر نمیکردم وقتی مشغول بازی هستی، حواست به ناله ها و غرزدن های من هم باشه!!

- آره خیلی دوست دارم!

 اما با خودم گفتم تو اوضاع رو خراب تر نکن، تمیز کردن پیش کشِت!

*پس من خونه رو تمیز میکنم!

و بلند شدی!

*مامان این روسری رو بزارم تو کشو یا بزارم تو کمد؟

*مامان کیفتو بزارم تو کمد یا رو جاکفشی؟

*مامان این لباسای من تمیزن یا بندازمشون تو ماشین لباسشویی؟

*مامان...

*مامان...

*خب حالا برم آشپزخونه رو هم تمیز کنم!

*حالا برم اتاق خودمو...

*خب حالا برم اتاق مامانمو...

*آخیش حالا دراز بکشم، خسته شدم!

*وای  دستشویی رو تمیز نکردم!

و رفتی به سمت دستشویی و آبو باز کردی و همه جارو آب گرفتی!!!

 باورم نمیشد! بابا هم دست از کار کشیده بود و مثل من با ناباوری به کارهای شما نگاه میکرد!!!

و بعد شستن دستشویی، روفرشی رو هم صاف کردی و رفتی سمت جاروبرقی! مانعت شدم و گفتم جاروبرقی رو فردا خودم میکشم، که قبول کردی!

خونه کاملاً مرتب شده بود!

در این لحظه ازم خواستی مسواکتو بزنم و بعد با پای خودت رفتی سمت اتاق تا بخوابی!!!

به دنبالت رفتم. تا منو دیدی گفتی: مامان! من حرفتو گوش میکنم روی خودم پتو میکشما!!

دندونام داشت بهم میخورد. مونده بودم باهات چیکار کنم! دلم میخواست جوری بخورمت که....

فقط تونستم بگم: محمدمهدی من خیلی دوسِت دارما!!!

اما در جوابم گفتی: لازم نکرده!!!

همیشه باید در لحظه های حساس حال منو بگیری، چشم و ابرومو  کج کردم، گفتی: ناراحت نشو، ادای خودتو درآوردم!!

راست میگی من گاهی در جوابِ دوسِت دارم ها، میگم لازم نکرده!!

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الیما

دندوناي من قفل قفل.....[نیشخند]

فرشید نیک نژاد

سلام اب گرفتن خونه اش خیلی باحال بود امیدوارم بازهم ادامه دهد[لبخند]

اشرف

وای خدای من ،اگه پیش من بود که یه ماچ گازدار بهش میچسبوندم[ماچ]

مریم مامان آریا

ای جااانم واقعا عالی بود وجدانا چه مسکنی جز این کارایی که محمد مهدی کرده می تونست شفا دهنده باشه خیلی عالی بود آفرین به محمد مهدی چه شیرین زبونم هست ماشاء اله

ملی جون

عزیزم[بغل] این محمد مهدی خیلی جیگره[قلب]خدا براتون حفظش کنه. ÷سر به این ماهی جای دخترو براتون پر کرد اگه دختر بوداینکرو نمیکرد چون دخترا ناز زیاد دارن[نیشخند]

زهرا

وای خدا، چه گل پسریه این محمد مهدی، دیدین گفتم اگه دومی ام پسر باشه عالیه، دو تایی با هم خونه رو دسته گل میکنن براتون[چشمک]

حانیه

آخی چی بودی که محمد مهدی دلش به حالت سوخته !! خونه من الان بازار شامه. یه محمدمهدی گل میخواد تندتند همهچیو بذاره سرجاش...

مسافردنیا

سلام چه پسر شیرینی...خدا حفظش کنه ان شاالله

ha7

سلام سادات خانم خوبه گاهی مامان باباها هم پای درس اخلاق بچه هاشون بشینن