آب بازی

اونقدر شب جمعه ای به خاطر آب بازی تو دستشویی گریه و جیغ زدی که جمعه بابا مهدی در یک اقدام انقلابی و تاریخی بردت پارک جمشیدیه البته با تجهیزات کاملی مثل حوله، یک دست لباس کامل و دوربین عکاسی و من هم دنبالتون. بابا لختت کرده و داخل آبی که نزدیک حوضچه مرغابی ها از آبشار پایین میاد و تو یک سطح وسیع و گردجمع میشه  رهات کرد. تو هم از خوشحالی و ذوق زیادت بعد از ابراز تشکر(با محکم بغل کردن بابا بغل)یک ساعت تمام بدون گفتن کوچکترین آخی بازی کردی و البته کلی هم برای خلق الله رهگذر ادا ریخته و دلشونو بردی و بابا هم کلی ازت فیلم و عکس گرفت.اونقدر بازی کردی که وقتی بابا بهت گفت محمدمهدی آب بازی دیگه بسه بیا بیرون تا بریم خونه ،با کمال میل و اشتیاق خودتو بغل بابا پرت کردی.هورا

من و بابا فکر میکردیم تا مدتها بعد، اسمی از آب نخواهی برد .تکرار میکنم:فکر میکردیم و چه اشتباه فکری!!اینطور میگم چون از اونروز به بعد حرص و ولع تو به آب چندین برابر شده ،جوری که خیلی از روزها بابا مجبور میشه ببردت به پارک نزدیک خونه که حوض  نسبتاً بزرگ و پر از آبی داره ،تا کمی آب بازی کنی، کاری که هیچ پدر و بچه ای اونجا این کارو انجام نمیدن یا حداقل من ندیدم.نیشخند

خلاصه ش اینکه:ماجراها داریم با این حس آب دوستی شما آقالبخند

/ 1 نظر / 9 بازدید
مریم

و جعلنا من الماء کل شیء حیا نشانه خوبیه، با آب پیوند داشتن[لبخند]