سؤال

پیامبر اکرم(صل الله علیه واله وسلم):

هرکه با نگاهش مومنی را بترساند خدای تعالی در روزی که سایه ی(رحمتی) جز سایه ی او نیست او را بترساند.

مستدرک الوسائل،ح10511

"بابا عصبانی ای؟بابا نایاحتی؟بابا با من قهری؟بابا منو دوا نیمیکنی؟" این ها سؤالاتی بودند که دیشب دهها بار از بابا وقتی داشت کف آشپزخونه رو ( که به واسطه شیرموزی که شما بالا آورده بودید و حسابی کثیف شده بود) تی میکشید، ازش میپرسیدی.بابا هم با اینکه من میدونم چقدر عصبانی بود و خسته شده بود اما بعد هر سؤال با یک لبخند مصنوعی بر لب جواب میداد:ن ن ن ه،

و تو  بعد هر جواب،بلافاصله سؤال بعدی رو تکرار میکردی و بعد اینکه یک دور سؤالاتت تموم میشد دوباره از نو شروع میکردی!

حالا میدونی کدوم قسمت این ماجرا برام خیلی جالب بود؟: اینکه به همین ترتیبی که در بالا نوشتم سؤالهارو میپرسیدی یعنی در هر دور سؤال دقیقاً از "بابا عصبانی ای؟"شروع میکردی، به ترتیب جلو میرفتی تا آخرین سؤال که "بابا منو دوا نیمیکنی؟" اینگار که از قبل این سؤالهارو درنظر داشتی بپرسی و حفظشون کردی و حالا عین یک نوار پیاده میکردی!!

 حالا میدونی از کدوم قسمت این ماجرا تعجب کردم؟: از  ماهیت سؤالهایی که میپرسیدی! آخه تا اونجاییکه من سراغ دارم بابا هیچ وقت تو رو جدی دعوا نکرده و اگه هم بعضی مواقع تذکری بهت داده خیلی خودمونی و با لبخند بوده جوریکه اصلاً آزرده خاطر نشدی.شاید اگه این سؤالهارو از من میپرسیدی خیلی عادی بود و تعجبی نداشت. خلاصه اینکه من هنوز نفهمیدم چرا ؟البته یک حدسهایی هم با توجه به شناختی که ازت دارم میزنم که امیدوارمچشمک اشتباه کرده باشم.

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
مامان نازدونه ها

[خنده]خوب وقتی بابا قراره جور تمیزکاری گل پسرش رو بعهده بگیره بایدم گل پسر نگران ناراحت شدن بابا بشه ومرتب سوالهاشو تکرار کنه

خاله مرجان

خب در اتاق رو باز میکردی و میگفتی, بله عصبانیم بابا رو ول کن من از دستت ناراحتما اااااااااا