مهربان و نامهربان

گاهی میگم کاش میشد یه کلاس بزارن که محمدمهدی بشه استادش و من هم شاگردش.آخه خیلی پیش میاد که من از حرفاش یا کارهاش درس میگیرم گرچه خیلی زود هم درساشو فراموش میکنم:

فرض کنید آدمی رو که اصلاً زبون بازی بلد نیست. اگه کسی در برابرش خودشو لوس کنه اصلا ناز نمیخره و با بی محلیش و بی تفاوتیش طرفو پشیمون میکنه از لوس شدنش. اگه کسی بهش بگه باهات قهرم برمیگرده میگه به جهنم و رفتارهایی از این قبیل، متأسفانه.

حالا یه آدم دیگه ای رو در نظر بگیرید که خیلی زبان شیرین و مهربانی داره. اگه کسی بهش بگه باهات قهرم میره سمتش و با حرفهای زیبا و آرامش بخش از دلش درمیاره و یا اگه حق با خودش باشه طرفو وادار به عذرخواهی محبتی میکنه و ناز کسانی که دوسش دارن و میخره و از این قبیل رفتارها

نمونه بارز اون آدم اولیه منم و نمونه بارز دومین شخص محمدمهدیه:

دیشب از موضوعی خیلی ناراحت بودم و این ناراحتی خلقمو حسابی خراب کرده بود.محمدمهدی هم سرما خورده بود و حسابی کلافه.بعد از خوردن چند قاشق از سوپش به بهانه اینکه استخون رفته تو گلوش هرچی از قبل هم خورده بود ریخت بیرون

/ 0 نظر / 7 بازدید