دونه تسبیح

امام علی علیه السلام:

عزیز و بزرگ نخواهد شد کسی که همسایگان خود را خوار گرداند.

شرح غررالحکم مرحوم خوانساری،ج6،ص56

بسم الله الرحمن الرحیم

اگه یک روز میشنیدم که یه دونه تسبیح رفته تو بینی بچه ای و گیرکرده، یا باور نمیکردم خبر رو و یا خیلی سخت قبول میکردم. اما حالا که همین ماجرا برای شما اتفاق افتاده...:

بعله؛ دیروز ظهر مشغول بازی با دونه های پخش تسبیح بودی که ناگهان شروع کردی به شیون که وای مامان وای مامان، دونه تسبیح رفته تو دماغم، بیرون نمیاد.

اونقدر این ادعات بنظرم مسخره و دور از واقعیت بود که محل ندادم. ناله می کردی که مامان تسبیح واقعنی رفته تو دماغم ولی من همچنان بی توجهی می کردم تا اینکه مامان جونی سینا چراغ قوه رو به سمت بینیت گرفت و درکمال ناباوری یک شی آبی بسیار خوشرنگ دقیقاً به رنگ همون تسبیحی که در دستات بود رویت شد.

دیدن تسبیح در بینی شما همان و داد و قال کردن های من یک طرف. حسابی خودمو باخته بودم. از ترس من گریه های شما هم به اوج رسیده بود و مامان جونی هم اعتماد به نفسشو از دست داده وعاجز شد از درآوردن تسبیح. عاقبت راهی بیمارستان شدیم،  اورژانس اولین بیمارستانی که مراجعه کردیم پذیرشمون نکرد و دومین بیمارستان هم با دریافت هزینه ای قابل توجهنیشخند و در اتاق جراحی با بی حس کردن بینیت توسط متخصص و کلی تشریفات مارو از نگرانی درآورد. دکتر میگفتن خوب کردید دستکاری نکردید بینی رو وگرنه  کار به جراحی واقعی میکشید و یا حتی خفگی!

حالا  تصمیم داریم این دونه تسبیح رو قاب کنیم تا به یادگار برای بچه ت بمونه(این درخواست خودت بوده)لبخند

_______________________

- خودت خیلی ترسیده بود ی از وقتی برگشتیم خونه، یکسره میگی دیدی داشتم از دست میرفتم ولی نرفتم. تلفنی هم به همه فامیل گزارش دادی و تازه خیلی ناراحتی که اجازه ندادم به عمو خلیلی زنگ بزنی و خبرش بدی!

- از دیشب بازی تخیلی جدیدی رو شروع کردی: رو تخت دراز میکشی مریض وار و میگی فکر کن من بستری شدم بخاطر دماغم بعد تو اومدی ملاقات من و...(بمیرم، آرزوی بستری شدن داره)

-هروقت یاد ماجرا میوفتی یه چی میگی و دل منو کباب میکنی. سر شب هم میگفتی مامان اگه من می میریدم دیگه نمیتونستم امام زمانو ببینم. قربون دل پاکتلبخند

/ 28 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدی

عزیزم! حتما قاب کنی ها . حیفه. خدا رو شکر به خیر گذشت.

صهبا

الهی شکر که به خیر گذشته .... خدا همه بچه ها را در سایه لطف خودش حفظ کنه.

الیما

عزیزم م م م خدا برای بچه ها کلی فرشته ی نگهبان داره همین ها ... سلامت باشه الهی

سلام یک ساعت سکوت... --------------------- این پسر هرچی خودش واسه من منحصربه فرد وبه عبارتی عجیبی اتفاقاتی هم که براش میوفته عجیبه[اوه]

ننه علی

طبق معمول اون بی نام ونشونه منم الحمدلله که سلامته

سارا مامان آرمان

وای بلا به دور باشه مامان سمیه. تا یه مدت که یادش بره که خیال نمیکنم به این زودی ها باشه کارتون ساخته است

در مسلخ عشق

سلام؛ واقعا نمیدونم ناراحت بشم یا بخندم. تسبیح در دماغ... ایشالا زنده باشند.

امیر مهدی و عمی

سلام مامان سمیه جون خدا خیلی رحم کرده خدارو هزار بار شکر الحمداله که بخیر گذشته[تعجب] ولی بهترین کارو کردید[دست] انشاله گل پسری هیچ وقت دیگه روی تخت بیمارستان نخوابی عزیزم[قلب]

امیر مهدی و عمی

عزیزم رمزو خصوصی فرستادم[ماچ]

یک جسم در کره خاکی

سلام چند وقت بود درست حسابی و به یه چیزه واقعاً خنده دار نخندیده بودم. این چند پست اول رو که خوندم بعضی جاهاش خیلی بامزه بودن. دلمان شاد شد... خدا خیرتون بده.